X
تبلیغات
بعضی وقتها....
بعضی وقتها....
بعضیـــــ وقتهــــــا هیچ چیز جای ِ خودش نیست !
هوای لعنتی...
ایـــن هـــوای لعنتـــی هـــم میبینـــه مـــا یـــه نفریـــم ...

هـــی دو نفـــره میشـــه .......................:(
[ ] - [چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391] - [زهرا]
متن آهنگ قبلیم بووود
Are you there?
The wonderful to know
All the ghosts, all the ghosts
Freak my selfish out, mind is happy
Need to learn to let it go
To know you'd do no harm to me

Since you've been gone I've been lost inside
Tried and failed as we walked by the riverside
Oh, I wish you could see the love in her eyes

The best friend that eluded you lost in time
Burned alive in the heat of a grieving mind

Oh, what can I say now?
And it couldn't be wrong 'cause there's no one there
Unmistakably lost and without a care
Oh, lost all the love that, that we could share

And it's wearing me down and it's turning me round
And I can't find a way, now to find it out
Oh, where are you when I need you

Are you there?
Are you there?
Are you there?
Are you there?

آهنگش قشنگ بود ولی عوضش کردم چرا؟نمیدونم........
[ ] - [جمعه نوزدهم آبان 1391] - [زهرا]
چقد عاشق است .....
آدمـیزاد
هـرگـز نمی‌فهمد كـه تـا چـه انــدازه عــاشـق اسـت
مـگر زمــانـی كـه بـكوشـد
دیـگر عـاشـق نباشـــد !!!

برچسب‌ها: آره به خدا من اینو خودم تجبربه کردم
[ ] - [جمعه نوزدهم آبان 1391] - [زهرا]
به سلامتیش
به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی...
به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی...
به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی ...
به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی ...
به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نیست ولی هنوز هم دوسش داری...

به سلامتی شبهایی که تو تنهایی هات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی ...
[ ] - [جمعه نوزدهم آبان 1391] - [زهرا]
حکایت آدمها...
حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند...

[ ] - [چهارشنبه هفدهم آبان 1391] - [زهرا]
رهایت کردم....
دلــ ـت را بـــه منــاقـــصـ ـه گـــذاشتــ ـه ای

هـ ـر کـــــ ـس قیــمتــــ ــی مـــی گـ ــذارد

و مـــــ ـن ...

رهــــایــت کـــ ــردم

دلـــت ارزشــ ـش خیلــــی بیشتـــ ـر از آن بــ ـــود

که بفـــــروشــــ ی اش

حتـــی بـــه بهــــ ـایــــی گـــــ ــزاف ...



 

[ ] - [سه شنبه شانزدهم آبان 1391] - [زهرا]
خاطرات
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه

که رو رگت میکشی!

نمیبره

اما تا میتونه زخمیت میکنه

 

 

 

[ ] - [سه شنبه شانزدهم آبان 1391] - [زهرا]
ساعت شنی....
هـَمـچـون سـآعــَت شنی شــده ام

کــه نــَفـــَس هـآی آخــَرش رآ مـیـزنـَد

و الـتـمـآس مـیـکــُنــَد یـکـی پـیـدآ شـَود

...
وَ بـَرش گــردآنـد ......

مــَن هــَم ...
.......
نه ......

لـُطــفـا بـَرم نـگــردآنـیـد ....

بــُگـذاریــد تــمآم شــَوم...

 

[ ] - [سه شنبه شانزدهم آبان 1391] - [زهرا]
چشمانم را می بندم
چشم هایم را می بندم،

زمان را متوقف می کنم،

مسافت ها را از بین می برم،

و تو را تا ابـــــــد در آغوش می گیرم،

دلم برای آغوش گرفتنت تنـــــــــــــــــــگ است...

[ ] - [دوشنبه پانزدهم آبان 1391] - [زهرا]
بی خداحافظ...
هیـــــــچ وقت

" بـــی خداحافظ "

کسی را ترکـــــــــــــ نکن..

نمــــــــی دانی..

چه درد بدی استــــــــــ

پیر شــــــــدن

در خمـــ

کوچه های " بی خـــــــــــــداحافظ "!!
 
[ ] - [یکشنبه چهاردهم آبان 1391] - [زهرا]
خوابهایم....
شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم
می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم …
از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم
کـ دامادش تــویـــی
خوشحال کننــده است نــه ؟
اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!
نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت
بمیـــرم ؟!!!
تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟
بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده
بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن
فقط بیـــا
بودنتـــ را می خواهم … “
[ ] - [جمعه دوازدهم آبان 1391] - [زهرا]
عکست....
حتی عکستم ندارم که بذارم روبروم…
اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم…
 
[ ] - [جمعه دوازدهم آبان 1391] - [زهرا]
یک اتفاق
این طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم

منتظر ِ یک اتفاق که " تــــو " را به " مـن " برساند

 

[ ] - [جمعه دوازدهم آبان 1391] - [زهرا]
یوسف وزلیخا
یوسف و زلیخا را بی خیال
من
در آغوش همین پیراهن یادگاری
هزار سال جوان تر می شوم ...

 

[ ] - [جمعه دوازدهم آبان 1391] - [زهرا]
هرکسی....
هر کسی برای خودش خیابانی دارد
کوچه ای
کافی شاپی
و شاید عطری
که بعد از سالها خاطراتش گلویش را چنگ میزند

[ ] - [پنجشنبه یازدهم آبان 1391] - [زهرا]
خوش به حالت
خوش به حالت حوا !!

خودت بودی و آدمت ...

کسی نبود که آدمت را هوایی کند ...

[ ] - [پنجشنبه یازدهم آبان 1391] - [زهرا]
ساده...
گـــفتند:

فـــرامــــوش کــــــردن کـــــار ســــاده ایست!!!

" تــ ـ♥ـ ــو"فــــرامــــوش کــــن...

مــــن ایــــن ســـــاده ها را بلـــــد نیستم..!
[ ] - [پنجشنبه یازدهم آبان 1391] - [زهرا]
هیچ چیز جای ِ خودش نیست !

عاشــقانه هایم برای تـــو
اینجا دنیاست ..
هیچ چیز جای ِ خودش نیست !
زنـــدگی ..
آدم هـــا ..
قلب هـا ..
یا یکی بی دل است ! ….. یا دو دل !
یکی هم اینجــا…
بی تــو …… دل توی ِ دلش نیست

[ ] - [پنجشنبه یازدهم آبان 1391] - [زهرا]
این اتاق من است....
☆ஜ☆☆ஜ☆☆ஜ☆☆ஜ☆☆ஜ☆☆ஜ☆

این اتــاق ِ مَن استـــــ ..

وقتــے وارد شدی ..

آنقـــدَر کوچَکـــــ مے شـَـــوَد ..

کــهـ دیــگـر جــایــے بَــــرای نـشستَــن

بـاقـــے نَخواهَـــد مانــــد ..

مَـگـر دَر آغــــوش ِ مَـــن ..


☆ஜ☆☆ஜ☆☆ஜ☆☆ஜ☆☆ஜ☆☆ஜ☆

[ ] - [پنجشنبه یازدهم آبان 1391] - [زهرا]
یک فنجان چای داغ
دلم نه عشق میخواهد...
نه دروغهای قشنگ...
نه ادعاهای بزرگ...
نه بزرگهای پر ادعا...
دلم یک فنجان چای داغ میخواهد...
و یک دوست که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد

 

[ ] - [پنجشنبه یازدهم آبان 1391] - [زهرا]
Copy right © TemplateWorld